تبليغاتX
آریا برزن

 

ساز ناکوک - 4

 

سعید در مخمصه ای افتاده بود که راه نجاتی نداشت ، اما علیرغم تمام مسائلی که پیش آمده بود هنوز هم به یکجا امیدوار بود و آنهم بارگاه عالیجناب خاکستری ... ، چرا که بارها دیده بود رفسنجانی برای کسب اعتبار نزد ریزه خواران سفره اش ، به کمک کسانی آمده بود که تاریخ مصرفشان به پایان رسیده و بهمین لحاظ سعید تا مدت هفتاد و چهار روز جز مسائل ساده ای که قبلا فاش شده بود چیزی نگفت ... در روز هفتاد و پنجم ...

در روز هفتاد و پنجم بازجوی سعید عوض میشود و مهندس عاملی ( سید قاسم جزایری ) جای جواد آزاده را میگیرد ، عاملی را خیلی ها سفاک ترین ، بی رحم ترین ، کثیفترین و خونخوارترین بازجوی رژیم اسلامی میدانند ، از آنروز به بعد سعید زبان میگشاید و چیزهائی را میگوید که بعدها شالوده نظام ولی شاخدار فقیه را بر هم ریخت .

اعترافات سعید طی بازجوئیهایش در 970 صفحه‌ که در 18 جلد مضبوط شده است بهمراه فیلم بازجوئی هایش به بیت رهبری ارسال میشود تا شکنجه گران مافیای جمهوری اسلامی لیاقت خود را در اعتراف گرفتن به رخ ولی شاخدا فقیه بکشند ، سعید در قسمتی از بازجوئیهایش میگوید :

«من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامی و مقام ولایت بوده و هستم، هیچگاه بدون کسب اجازه و یا بدون دستورات مقامات عالی نظام کاری انجام نداده‌ام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانسته‌ام به عنوان پیشنهاد به مسئولانم ارائه کرده‌ام. من خود را گناهکار نمی‌دانم. کسانی که حذف شده‌اند، مرتد، ناصبی و محارب بوده‌اند. حکم مجازات آنها مثل همیشه  به ما تکلیف شده است و ما آنچه کرده‌ایم اجرای تکالیف شرعی بوده است نه قتل و جنایت ...حکم اعدام داریوش فروهر و پروانه اسکندری را به روال معمول همیشگی حجت‌الاسلام علی فلاحیان ( وزیر اسبق اطلاعات ، بزرگترین آدمخور رسمی جمهوری اسلامی ) به من داد. احکام اعدام سایر محاربین قبلا" در زمان وزارت فلاحیان صادر شده بود. از مدتها پیش قرار بر این بود که عوامل مؤثر فرهنگی وابسته که توطئه‌ تهاجم فرهنگی را در ایران پیاده می‌کردند و جمعا صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف 29 نفر از نویسندگان از مدتها پیش مشخص و احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد 7 تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علی فلاحیان اجرا شده بود. وقتی حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسیدیم که تکلیف احکام معطل مانده اعضای کانون نویسندگان چه می‌شود که حاج آقا دُری نیز گفتند هرچه سریعتر اقدام شود بهتر است و این بار نیز مثل ماقبل انجام شد با فرق اینکه بجای ابلاغ از سوی فلاحیان امور از طریق حاج ‌آقا دُری نجف‌آبادی هماهنگ می‌شد.»

در جلد شانزدهم پرونده ، صفحه 384 ، هنگامی که بازجو از وی سؤال می‌نماید آیا اعدامها رویه امنیتی داشت و با حکم "حفظ نظام از واجبات است" انجام می‌شد یا حکمهای موضوعی نیز داشت جوابی را می‌دهد که از آن به عنوان طلائی‌ترین فراز بازجوئی‌های وی شاید بشود نام برد. سعید در جواب می‌گوید: « فلاحیان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمی‌کرد. او این احکام را از آیت‌الله خوشوقت ، آیت‌الله مصباح یزدی ، آیت‌الله خزعلی، آیت‌الله جنتی و گاها" نیز از حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای دریافت می‌کرد و بدست ما می‌داد. ما فقط به آقایان اخبار و اطلاعات می‌رساندیم و بعد هم منتظر دستور می‌ماندیم. مثلاً وقتی باخبر شدیم که حاج احمد خمینی ( فرزند خمینی ) در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می‌کند. آنرا ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقاتهای ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه یک طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیت‌الله مصباح رفتیم ، آقایان محسنی اژه‌ای و بادامچیان هم آنجا بودند البته بعداً حاج آقا خوشوقت هم از بیت آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می‌کنند، رحم کرد...»

............................................

سعید درمجموع 182 روز بازجوئی اش ، درهفتاد و چهار روز از بازجویی خود هیچ نمی گوید الا اینکه من سرباز پا به رکاب نظام بوده ام و خود بهتر می دانید چه کرده ام ، در روز هفتادو پنجم شروع به سخن گفتن می نماید (البته به ضرب شلاقهای پی در پی ) تا اینجا کسی از سعید ترسی به دل نداشت – همانهایی که خود نیز می دانستند که گر پرده بیفتد نه تو مانی و نه من - تا اینکه سعید به بازجوی خود پیغام می دهد که: « به خامنه ای و هاشمی و فلاحیان بگوئید من سوختم اما در این آتش شما را نیز با خود خواهم برد ! » . در نودو هشتمین روز بازجوئی اش هنگامی که بازجو سید قاسم جزایری ( مهندس عاملی) از امامی سئوال می نماید که : « آیا فقط این ترورها در دایره وزارت اطلاعات بود و یا نهادهای بالاتری هم همچون ریاست جمهوری از آنها مطلع بودند یا خیر ، بطور مشروح توضیح دهید : » امامی نیز پاسخ می دهد و دقیقا همان لحظه هم حکم اعدام خود را با آن پاسخ امضاء می نماید و توضیح می دهد : « بله ، بیت رهبری و آقای هاشمی در بسیاری از موارد از این احکام و ترورها وحتی کیفیت کار مطلع بودند و حتی در بعضی موارد نیز نکاتی را به جهت بالا بردن ضریب موفقیت کار به ما گوشزد می نمودند و... » در ادامه سعید به مواردی همچون ترور مخالفین در برلین ( رستوران میکونوس ) و همچنین عملیاتی در ترکیه اشاره می نماید که هاشمی رفسنجانی و بیت رهبری بر آنها نظارت داشته اند و یا مورد دیگری را مطرح می کند که صرفا" به واسطه منافع شخصی بیت خامنه ای و یا خانواده هاشمی ، بخشی از وزارت اطلاعات در کشورهای نروژ و ژاپن وارد عمل شده بودند .

سید علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی که از همان ابتدای بازداشت ها و بازجوئی ها نگران این روز بودند با اطلاع از لب گشودن امامی و زنده ماندنش در زیر شکنجه ها به تب و تاب افتاده و تصمیم می گیرند به نحوی صورت مسئله را پاک نماید تا با رفتن امامی تمامی آن اطلاعات و اسناد هم محو گردد . و در این راه هم کسی را بهتر و نزدیکتر از محسن رضایی نمی یابند ، تدبیر در این اندیشیده می شود که امامی به نحوی از زندان خارج گردد و بعد با انتقال وی به ترکیه و اقامت موقتش در آنجا ، بعدتر وی را به چین و یا کانادا بفرستند تا در آنجا بصورت ناشناس و زیر نظر خودشان زندگی نماید ( در این که این تصمیم جدی بوده و از همان ابتدا ترفند نبوده شکی نیست چرا که حتی مطلع هستم در شهر آدانا ترکیه خانه ای نیز یکی از وابستگان هاشمی برای این منظور تدارک دیده بوده ) ، لذا از طریق یکی از نگهبانان نزدیک به امامی ، هنگامی که غذای وی به درون سلولش برده می شود پیغام  رسانده می شود – که به نحویی خودت را از بازداشتگاه خارج کن - ، امامی که با تمام زیرکی و هوشیاری ای که در وی بود باید می فهمید که امن ترین جای دنیا برای او زندان است اما به هر روی فریب هاشمی را می خورد و چند روز بعد هنگامی که از اتاق بازجویی بازگردانده می شد در پله های بازداشتگاه توحید خود را به زمین می اندازد و در نتیجه کتف و مچ دستش می شکند اما کار به اعزام به بیمارستان نمی کشد و در همان بهداری بازداشتگاه دست او را مداوا و گچ می گیرند ( اگر بیاد داشته باشید و فیلمهای بازجویی را دیده باشید سعید یک دستش در گچ است و با باندی آویزان گردنش ) ، به هر روی پس از گذشت مدتی در صبح روز سه‌شنبه 25/3/1378 در زندان توحید سعید امامی که آنزمان در سلول 407 انفرادی بازداشتگاه توحید نگهداری می‌شده به نگهبان اعلام می نماید که قصد حمام دارد ، در بازداشتگاه توحید حمام در طبقه همکف ضلع شرقی زندان گرد توحید قرار دارد . به زندانیان برای استحمام نصف قالب صابون و گاها" در صورت تقاضا داروی نظافت ( واجبی )  نیز داده می‌شده است که از یک بسته معمول کمتر و هر بسته نصف بوده است. امامی داروی نظافت را می‌گیرد ، دوشهای حمام دورتادور سالنی است که در وسط آن بلندیی ساخته شده و نگهبانی از بالا بر استحمام زندانیان نظارت دارد. در ثانی حمام‌ها در ندارند و پرده‌ای پلاستیکی آنرا می‌پوشاند که هراز چندگاهی نگهبانی از کنار یا زیر آن به داخل نگاهی می‌اندازد. امامی بعد از استحمام و مصرف دارو برای نظافت ، باقی‌مانده آنرا که علی‌القاعده فقط می‌توانسته وی را مسموم نماید می‌خورد، به علت کمی داروی نظافت ، وی تا غروب وضعیت عادی داشته است که بعد از آن در نیمه های شب حال وی به وخامت می‌رود که به درمانگاه زندان توحید انتقال داده می شود و پزشک وی تجویز می نماید که سریعا به بیمارستان تخصصی اعزام شود با درجریان گذاشتن مقامات مسئول و پس از استعلام از دادستان نظامی و وزیر وی را به بیمارستان سینا منتقل می نمایند ، بیمارستان سینا ورای آنکه نزدیکترین بیمارستان به بازداشتگاه توحید است بلکه چون روال همواره بر این بوده که بیماران بازداشتگاه را به آنجا منتقل نمایند اتاقی نیز در آن بیمارستان اصلا برای اینگونه بیماران منظور نموده بودند ، به محض ورود سعید به بیمارستان کار مداوا و شستشوی معده وی انجام می شود و در ساعت 5 صبح بطور کل مداوای وی تمام شده و فقط  زیر سرم و تزریق کربن مایع از بینی به معده اش برای اطمینان از شستشوی معده قرار داشته نهایتا در همان شب ، در روز بیست و هفتم به کلی سلامت خویش را باز می‌یابد و طبق اعلام بیمارستان ترخیصش بلا مانع می گردد اما در کمال تعجب بجای آنکه نامبرده به بازداشتگاه توحید اعزام گردد به منظور ادامه معالجات به بیمارستان لقمان الدوله منتقل می شود تا فرمان ولی شاخدار فقیه بجای ترفند رفسنجانی اعمال گردد ، در بیمارستان لقمان الدوله دکتر امیدوار رضایی مدیر بیمارستان لقمان الدوله ( برادر محسن رضائی فرمانده سپاه ) خود شخصا در اتاق ایزوله بیمارستان کار مداوای سعید ( که همان مرگ او میباشد ) را آغاز می نماید . لازم به توضیح نیست که امیدوار رضایی گرچه برادر محسن رضایی و از مقربان درگاه هاشمی رفسنجانی هم بوده و هست و بقولی هم از توبره میخورد و هم از آخور ! باقی ماجرا نیز روشن است ، ناگاه در شامگاه روز بیست و هشتم نامبرده علیرغم اینکه سابقه بیماری قلبی نداشته دچار عارضه ایست قلبی می‌شود و در صبح روز بیست و نهم فوت می‌نماید . به محض اعلام دادستان نظامی استان تهران از خودکشی سعید با داروی نظافت ، کارشناسان بسیاری از جمله انجمن علوم آزمایشگاهی وناصر زرافشان و شیرین عبادی از جمله وکلای مقتولین اعلام نمودند که بر اساس آزمایشات بسیار و متعددی که از داروهای نظافتی که در بازار ایران مورد استفاده استحمام کنندگان قرار می‌گیرد مشاهده شده که تماماً فاقد سم آرسنیک بوده و مهلک نیست. در ثانی چنانچه بر فرض هم که کشنده باشد باید جداره معده و روده را پاره نماید و علت مرگ خونریزی شدید داخلی باشد نه ایست قلبی ! بلکه ایست قلبی عارضه چیز دیگری است : « ..... آمپول هوا! » .

***********************************************

پس از مرگ سعید اتفاقات زیادی رخ داد و شاید مرگ او شاه کلیدی بود که قفلهای بسیاری را در سیاست کشور گشود ، تبعات مرگ سعید آنچنان بود که هنوز هم برخی درگیر و دار  آن هستند ، مانند مصطفی کاظمی که هنوز در زندان اوین بسیر میبرد .

در 30 خرداد 1378 حجه الاسلام نیازی دادستان مجتمع قضائی نیروهای مسلح ، چهار تن از مسئولین عالیرتبه نیروهای مسلح را دستگیر کرد ، سید مصطفی کاظمی مشاور عالی وزارت اطلاعات ، اکبر خوشکوش رئیس گروه ضربت وزارت اطلاعات ، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی از اعضای بلند مرتبه وزارت اطلاعات ، چند روز بعد مجتمع قضائی نیروهای مسلح مدعی شد سعید اسلامی که مسئول اصلی قتلهای زنجیره ای بوده است ، در داخل زندان با داروی نظافت خودکشی کرده ، با اعلام مرگ وی ، خانواده و دوستانش این اعلامیه را قبول نکردند و گفتند که سعید در زندان به قتل رسیده است ، این مسئله باعث واکنشهای تندی از سوی مسئولین امنیتی کشور شد تا جائی که همسر وی ، فاطمه ، نیز دستگیر و راهی زندان شد .

بازجوی فاطمه در زندان مهندس عاملی ( سید قاسم جزایری که قبلا شرح نظر ناپاک او به فاطمه گفته شد )بود ، اینکه عاملی چه بلائی بر سر فاطمه آورد ، شرحش مشمئز کننده تر از آنست که قابل نوشتن باشد ، اما او بلائی بر سرش آورد که فاطمه فقط میگفت : شما رو به خدا بگوئید چکار کنم ، همان کار را میکنم و دست از سر من بردارید ( این بخش از صحبتهای فاطمه ، بهمراه بخشهای دیگری ، در سایت youtube.com موجود میباشد ) .

فیلم بازجوئی سعید و متن اعترافات او که در 970 صفحه و 18 جلد مضبوط شده بود ، بدست چند عنصر نفوذی اپوزوسیون در وزارت اطلاعات به خارج از کشور درز کرد و توسط دکتر علیرضا نوری زاده در برنامه تلویزیونی اش افشاء گردید ، ( این افشاگری آنچنان شالوده نظام را بهم ریخت که تبعات آن تصفیه گسترده در وزارت اطلاعات و واگذاری بسیاری از اختیاراتش به نهادهای دیگری منجمله اطلاعات سپاه و معاونت امنیتی بیت سید علی بود ) ، این اطلاعات بلافاصله توسط نوری زاده برای تعدادی از اصلاح طلبان فرستاده شد و مسئله آنچنان در داخل کشور داغ شد که متن اعترافات و فیلم شکنجه همسر سعید در مجلس نمایش داده شد ، این فیلم که هم اکنون در سایت youtube.com نیز موجود میباشد آنچنان قبیحانه و دور از شان انسانی بود که نیمی از نمایندگان مجلس در میانه نمایش فیلم ، سالن مجلس را ترک کردند ، در همان زمان شیخ اصلاحات مهدی کروبی که خوب میدانست چطور از آب گل آلود ماهی بگیرد ، دست بکار شد و در یک سخنرانی گفت : ما نمیگذاریم اینها بیش از این حاج خانم ( فاطمه ) را اذیت و آزار دهند ... وی بلافاصله وارد عمل شد و فاطمه را از زندان در آورد تا بدینوسیله در بین مردمی که سخت از این قضیه برآشفته بودند کسب وجهه و آبرو نماید .

فاطمه را بعدها به مکه فرستادند و پس از بازگشتش منزلی برایش تهیه کردند و او هم اکنون با فرزندانش در تهران زندگی میکند .

بعدها نوری زاده مجموعه اطلاعاتی را که از قتلهای زنجیره ای در دست داشت بصورت دو کتاب بنامهای « قتلهای زنجیره ای و اعترافات سعید امامی » و « ناگفته ها در قتلهای زنجیره ای » در انگلیس و آمریکا به چاپ رسانید .

سحر ، که نامش در قسمت سوم داستان آورده شده و از دخترانی بود که در سونای زعفرانیه حضور داشتند ، به جهت علاقه بسیار عاشقانه ای که به سعید داشت ، پس از مرگ او به آلمان فرار کرد و از آنجا با دکتر علیرضا نوری زاده ارتباط بر قرار نمود و تمامی چیزهائی را که در آن شبهای مخوف دیده و شنیده بود ، بهمراه مدارک و اسناد مهمی که بهمراه آورده بود به دکتر نوری زاده سپرد ، دکتر نیز قسمتی از آنرا در برنامه تلویزیونی اش مطرح نمود و مجموعه کامل اعترافات سحر را در کتابی بنام « سونای زعفرانیه » در انگلیس و آمریکا به چاپ رساند .

در سال 1378 دادگاهی برای تعدادی از عوامل قتلها تشکیل شد که فقط به چهار قتل رسیدگی نمود ، در این دادگاه به جرم 18 تن رسیدگی گردید که احکام از دو سال حبس تا حبس ابد اعلام شد ، در این دادگاه قاضی رسیدگی‌کننده به پرونده‌ها، مصطفی کاظمی و مهرداد عالیخانی را به اتهام آمریت در قتل داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، به چهار بار حبس ابد محکوم کرد. همچنین علی روشنی، کسی که طناب را به گردن محمدجعفر پوینده و محمدعلی مختاری انداخته و این دو را خفه کرده بود. به دوبار حبس ابد محکوم شد. محمود جعفرزاده و علی محسنی به‌ترتیب به اتهام زدن ۲۶ ضربه و ۲۵ ضربه کارد بر بدن داریوش و پروانه فروهر، به قصاص نفس محکوم شدند، حمید رسولی، مجید عزیزی و مرتضی فلاح نیز به استناد معاونت در جرم، به دو فقره حبس ابد محکوم شدند. ابوالفضل مسلمی، محمد اثنی‌عشر، علی صفایی‌پور، مصطفی‌هاشمی و علی ناظری نیز به‌ترتیب به هشت، هفت، هفت، هشت، و دو و نیم سال حبس محکوم شدند. اصغر سیاح و خسرو براتی، همکاری خود در این ماجرا را تکذیب کردند و گفتند که هنگام قتل فروهرها بیرون از خانه بوده‌اند و از موضوع صرفاً اطلاع کلی داشته‌اند. آن دو اما مشارکت در قتل مختاری و پوینده را پذیرفتند و بنابراین به‌ترتیب به ۶ و ۱۰ سال حبس محکوم شدند. ایرج آموزگار، مرتضی حقانی و علی‌رضا اکبریان نیز که نقش خود در قتل‌ها را انکار کرده بودند تبرئه شدند.

خسرو خوبان ( روح ا... حسینیان ، رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی ) که در جوانی به تحصیل در حوزه مشغول بود و در آنزمان طرفداران بسیاری هم داشت ( معروف به خسرو خوشگله ) ، در گفتگوئی با روزنامه کیهان اظهار میدارد : نیروهای مرتکب قتلها از طرفداران جدی رئیس جمهور بوده اند و این مسئله را در برنامه تلویزیونی چراغ هم تکرار میکند که بدنبال آن رئیس صدا و سیما از حضور در جلسات هیات دولت منع میشود .

ناطق نوری رئیس مجلس نیز در سخنرانی خود در جلسه روحانیت مبارز شرق تهران میگوید : افرادی بعنوان دگراندیش در وزارت اطلاعات نفوذ کرده و بدنبال تسویه حساب میباشند .

در شب 21 رمضان در مسجد حسین آباد ، آیت ا... طاهری اما جمعه سابق اصفهان در هنگام سخنرانی یکی از روحانیون ( مجمع روحانیون مبارز ) نامه ای را از سید علی خامنه ای خطاب به سردار رحیم صفوی ( فرمانده سپاه پاسداران ) قرائت میکند به این مضمون : این دگر اندیشان و نویسندگان روشنفکر ، معاند و مرتد هستند ، شما اینها را از بین ببرید .

کورش فولادی نماینده مجلس میگوید : اکثر مردم میگویند او را کشته اند نه اینکه خودکشی کرده است .

           

                                                                                                            پایان

                                                                                                     بهزاد – 13/2/87

 

پی نوشت :

هفته آینده ضمن تحلیلی بر این داستان و ارائه اسناد و مدارکی که داستان بر اساس آنها نوشته شده است ، پاسخگوی سوالات شما دوستان عزیز نیز خواهم بود ، لذا خواهشمندم سوالات خود را حداکثر تا پایان این هفته برایم ارسال نمائید .

 


نویسنده : بهزاد ¦ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 4:11 قبل از ظهر

دوستان

آرشیو موضوعی

ترنمی برای آن صاعقه
عجب صبری خدا دارد
آدمیت
و ماه چشم براه علی بود
شاعری زخم زبان می خواهد
عو عو سگان
یک ، دو ، سه ، .....
افعال معکوس
قلم
آشتی من و قلم
امید
مستی و هستی
غدیر خم
قصه شهر فرنگ
شاید
آی بزرگترها
بهش میگن عشق
حسین سر مست است
استغفرا...
مسافر
دخترک
چه کنم ، کجا روم
آنکس که چرائی دارد
هیچکی نیست
آخرین پاسخ
عاقبت خواهم رفت
قصه ما به سر رسید
باز هم عید - 1
رنگ بهار
صخره
تنهائی
نامه ای به بهار
عشق است
هممون دنبال عشقیم
جوانان چرا ؟ - 1
آدم نماها
؟
رویای شیرین
شکایت
خدا
خودم
ایکاش نمیفهمیدم
راه آخر
امروز
شبهای بیخوابی
مادر
قصه شهر فرنگ - 2
جام تهی
زیباترین خلقت
عشقبازی
سرگردان
کولی بی خیال
شاه فرنگ
یادت هست ؟
باغبان
آخر خط
بشکن بشکنه
جشن تولد
اتل متل توتوله
دیوانه
مادرم رفت
قلقلی
آدم حق داشت
ولم کنین - 1
ولم کنین - 2
ولم کنین - 3
ولم کنین - 4
بیدار شوید
اخراج
خسته
دیشب
وقت باران
عاشورا
بهار آزادی
حاصل عمر
آتش
پنجره مهتاب
شاعران
خط قرمز - 1
باز هم عید - 2
روزای وحشی
بیا بریم
جوانان چرا - 2
سیب حوا
خط قرمز - 2
بهش میگن عشق - 2
عاقبت خواهم رفت - 2
خواب خیس
خط قرمز - 3
پشت و رو
برهنه
برو بابا - 1
برو بابا - 2
برو بابا - 3
برو بابا - 4
و ... برو بابا
ایران من
خط قرمز - 4
خداحافظ
بازگشت
طرحی نو
ساعت ناخوش - 1
یاد مهر
ساعت ناخوش - 2
دوستان پائیزی
ماهستان
داغ آه
عمه خانم - 1
عمه خانم - 2
عمه خانم - 3
عمه خانم - 4
قرارمون نبود این
ساعت ناخوش - 3
جوانان چرا ؟ - 3
جوانان چرا ؟ - 4
جوانان چرا ؟ - 5
دوباره زمستان
به تو چه ؟
بغض
مثلا یعنی من
خط قرمز - 5
سپندار مذگان
چند تا ؟
سلامی ساده
ساعت ناخوش - 4
باز هم عید - 3
پرچم
خانه کوچک من
دو چشم درشت و خیس
ساز ناکوک - 1
ساز ناکوک - 2
ساز ناکوک - 3
ساز ناکوک - 4

بازدید کنندگان
این وبلاگ روزهای یکشنبه هر هفته بروز رسانی میگردد
Copyright © 2005-2008 _ Designed by BEHZAD
RSS