حسین سرمست است
به وصف ظهر عاشورا قلم درمانده و مست است
برای گفتن از آن ولوله دل هم زبان بســـــــــــته است
حســین بر خویش میبالد از این هفتاد و دو عاشق
که گوی سبقت از این عاشقان گوئی عـقب مانده است
صـــــــدای هل من از خیمــه میاید وای بر عالـم
که کس را دست یاری نیست سـزای عاشقان این است
زمـــین کــــربلا خون قی کند امـــــروز و میداند
غروب آفتاب افلاک هم از خویش شــــــــرمنده است
چنـــان کردند بر این خــاندان عصــــمت و پاکی
که تا روز ازل عاشـــــــق کشی را شیوه و رسم است
ملائک جملـــــگی در انتظار پیشواز آدمی هستند
حسین از شوق وصل و نوش آن پیمانه سرمست است
به حـلــــق کودکان فریاد تلخ تشنگی جاری است
چرا میخـــــانه را بستند و ساقی هم که بی دست است
بیا خون گریه کن بر این زمین و آســـمان را هم
که فـــــــــرزند علی رفت و عـزایش تا ابد مانده است
دلی میســـــوزد و دستی بســـــــوی سینه می آید
چنین دلدادگی رســــــم وفاداران هـر شـــــــــهر است
عــــــــزاداران همه دیوانه اند از خاک تا افلاک
که یاد عشــــــــق را او زنده کـرد و یاد او مانده است
خداوندا ببیــن ابن عـلـی خونـــــش چه با ما کرد
که هرکس یاد او دارد دلـــــــــش دریائی از درد است
کنون زینب بیا بردار بیدق را حســـــــینت رفت
همه ذرات عالم تا ابد مداح این شعـر پر از درد است
فقط بهــــــــزاد میداند که در توصــــیف عاشـــــــورا
من لولی وش مغــــموم زبانم قاصـــــــر و پست است
دوستان
آوای اندیشه
روزگار تنهائی
وهم سبز
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
میچکا
کازابلانکا
میل تاریکی مکن
آرزوی با تو بودن
حدیث آرزومندی
نامه های برگشتی
الف- دریا
پاسارگاد
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دنیام مال تو
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
صبح دیگر
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی