خدا
سلام آقای خدا
تو که رفتی و نشستی اون بالا
ما هم اینجا همه دلخوش به شما
اما من دوستت دارم
دوستت دارم که میدونی این آدما
واسه پاره پاره کردن همدیگه
دلشون به هیچ چی راضی نمیشه
ولی باز با اونا بازی میکنی
دل سنگشونو راضی میکنی
اما من دوستت دارم
که فقیر و دارا
حتی وقتی که دارن
طبل ناشکری به عالم میزنن
بازم از اینهمه ناشکری ،
تو قهرت نمیاد
اما من دوستت دارم
که با زشتیها و زیبائیها
با همه بدیها و خوبیها
باز این بنده عاصی شده رو
با نگاهی زیبا ، میبری تا ابرا
میدونی آقای خدا !
اونروزا که قانون رو ننوشته بودن
واســــه زنده موندن این آدما
قانون ننوشته ای داشتی واسشون
حالا که قانون نوشتن آدما
که بیان قانونی همدیگر رو دیوونه کنن
هنوزم ،
قانون ننوشته ای داری واسشون
واسه این دوستت دارم
خیلی من دوستت دارم
بهزاد _ 10/3/85
دوستان
آوای اندیشه
روزگار تنهائی
وهم سبز
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
میچکا
کازابلانکا
میل تاریکی مکن
آرزوی با تو بودن
حدیث آرزومندی
نامه های برگشتی
الف- دریا
پاسارگاد
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دنیام مال تو
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
صبح دیگر
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی