مادر
آسمان ، ای آسمان ، مشکن چنین بال و پرم را
بال و پر دیگر چرا ؟ ویران که کردی پیکرم را !
بسکه بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را
سر به بالینش نهم گویم کلام آخرم را
گویمش مادر ! چه سنگین بود این باری که بردم
خون چرا قی میکنم مادر؟ مگر خون که خوردم ؟
وقتی دلم میگیره و دنبال یه دست بی ریا میگردم تا نوازشم کنه ، یاد مادرم می افتم .
وقتی خسته میشم و دلم میخواد یکی یه لیوان آب خنک دستم بده ، یاد مادرم می افتم .
وقتی .............
وقتی روز مادر میشه و کسی رو ندارم که بهش هدیه بدم ، یاد مادرم می افتم .
دوستان
آوای اندیشه
روزگار تنهائی
وهم سبز
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
میچکا
کازابلانکا
میل تاریکی مکن
آرزوی با تو بودن
حدیث آرزومندی
نامه های برگشتی
الف- دریا
پاسارگاد
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دنیام مال تو
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
صبح دیگر
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی