تبليغاتX
آریا برزن

 

 

یادت هست ؟

 

 

یادش بخیر آنروزها که هوس ماندن داشتم ،

یادت هست ؟

حالا دیگر رفتن برایم عادت شده

از بهانه هم گذشته ام

فقط میروم ،

به کجا ،

نمیدانم !

فقط میروم .

 

شاید به آنسوی آینه ها ،

شاید به هزارتوی زمزمه ها ،

شاید به آغوش دلهره ها ،

و شاید بدانجا که هنوز آسمان

پس از باران عشق

رنگین کمان حرف و حدیث دارد ،

خلوت نجوا دارد ،

شوق کودکانه دارد ،

شرم دارد ،

حیا دارد  ،

و خاطره ای بسیار از همین چند لحظه پیش .

 

 

آن ساعت خداحافظی ،

همان آخرین مهتاب ،

یادت هست ؟

راه بازگشت را برای فردا نشانم دادی !

گفتی مراقب پیچ جاده باش !

وعده فردایمان را هم کنار همان کاشی شکسته گذاشتی ،

یادت هست ؟

 

ولی فردائی در کار نبود !

هرچه بود همان یک ساعت آب و آینه و شادی لحظه ها بود .

فردا ،

نه تو بودی و نه آب و نه آینه .

 

اصلا" انگار این راه بی بازگشت را

برای سهم دل ما

از آن صخره خاکستری

تا کنار همین کاشی شکسته

کشیده بودند .

 

انگار سهم خوشبختی ما

            از اینهمه پرنده مهاجر

                        فقط همین بال شکسته بود .

 

راستی ،

چقدر زیباست که دیروز برایمان

خاطره ای شیرین باشد ،

حالا بگذریم که التهاب فردا

خاطره ها را هم با خود خواهد برد .

 

یادت هست ؟

کوله بارم را برداشته بودم ،

            کوزه ای آب ،

                        سفره ای نان و سبزی ،

                                    حوصله ای بسیار ،

                                    و دستمالی سپید ،

ممکن است باران بیاید !

 

و رفتم ،

رفتم و تمام رنگها را هم گذاشتم برای این سرزمین رنگارنگ ،

برای این آدمهای کمرنگ ،

برای این آئینه های پُر زنگ ،

برای این دلهای تنگ ،

و برای آنان که بی عشق هم

زندگی برایشان زیباست !

 

دیگر جان شما و جان شمعدانیهای باغچه ،

آخراینها تنها یادگار شبهای مهتابی اند .

 

راستی ،

            چیزی را جا نگذاشته ام ؟

 

 

بهزاد _ 13/4/85

 

 


نویسنده : بهزاد ¦ شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 9:35 بعد از ظهر

دوستان

آرشیو موضوعی

ترنمی برای آن صاعقه
عجب صبری خدا دارد
آدمیت
و ماه چشم براه علی بود
شاعری زخم زبان می خواهد
عو عو سگان
یک ، دو ، سه ، .....
افعال معکوس
قلم
آشتی من و قلم
امید
مستی و هستی
غدیر خم
قصه شهر فرنگ
شاید
آی بزرگترها
بهش میگن عشق
حسین سر مست است
استغفرا...
مسافر
دخترک
چه کنم ، کجا روم
آنکس که چرائی دارد
هیچکی نیست
آخرین پاسخ
عاقبت خواهم رفت
قصه ما به سر رسید
باز هم عید - 1
رنگ بهار
صخره
تنهائی
نامه ای به بهار
عشق است
هممون دنبال عشقیم
جوانان چرا ؟ - 1
آدم نماها
؟
رویای شیرین
شکایت
خدا
خودم
ایکاش نمیفهمیدم
راه آخر
امروز
شبهای بیخوابی
مادر
قصه شهر فرنگ - 2
جام تهی
زیباترین خلقت
عشقبازی
سرگردان
کولی بی خیال
شاه فرنگ
یادت هست ؟
باغبان
آخر خط
بشکن بشکنه
جشن تولد
اتل متل توتوله
دیوانه
مادرم رفت
قلقلی
آدم حق داشت
ولم کنین - 1
ولم کنین - 2
ولم کنین - 3
ولم کنین - 4
بیدار شوید
اخراج
خسته
دیشب
وقت باران
عاشورا
بهار آزادی
حاصل عمر
آتش
پنجره مهتاب
شاعران
خط قرمز - 1
باز هم عید - 2
روزای وحشی
بیا بریم
جوانان چرا - 2
سیب حوا
خط قرمز - 2
بهش میگن عشق - 2
عاقبت خواهم رفت - 2
خواب خیس
خط قرمز - 3
پشت و رو
برهنه
برو بابا - 1
برو بابا - 2
برو بابا - 3
برو بابا - 4
و ... برو بابا
ایران من
خط قرمز - 4
خداحافظ
بازگشت
طرحی نو
ساعت ناخوش - 1
یاد مهر
ساعت ناخوش - 2
دوستان پائیزی
ماهستان
داغ آه
عمه خانم - 1
عمه خانم - 2
عمه خانم - 3
عمه خانم - 4
قرارمون نبود این
ساعت ناخوش - 3
جوانان چرا ؟ - 3
جوانان چرا ؟ - 4
جوانان چرا ؟ - 5
دوباره زمستان
به تو چه ؟
بغض
مثلا یعنی من
خط قرمز - 5
سپندار مذگان
چند تا ؟
سلامی ساده
ساعت ناخوش - 4
باز هم عید - 3
پرچم
خانه کوچک من
دو چشم درشت و خیس
ساز ناکوک - 1
ساز ناکوک - 2
ساز ناکوک - 3
ساز ناکوک - 4
و ... ساز ناکوک
جون شما
ساعت ناخوش - 5
دل ساده ما
خط قرمز - 6
مرخصی
شام آخر - 1
شام آخر - 2
شام آخر - 3

بازدید کنندگان
این وبلاگ روزهای یکشنبه هر هفته بروز رسانی میگردد
Copyright © 2005-2008 _ Designed by BEHZAD
RSS