بیدار شوید
همه جا شب شده ، بیدار شوید
تن پر از تب شده ، بیدار شوید
نور مهتاب که خنیاگر تاریکی بود
آرزوی همه عالم شده ، بیدار شوید
درد حُناق گرفته دل بیچاره ما
رنگ شلاق گرفته قدح و باده ما
شهر ما شهر گُل و بوسه و بیداری بود
از چه گنداب گرفته همه میخانه ما
مرهم درد نداریم ، دل از دست برفت
قامت سبز نداریم ، شدیم سرخ و برفت
همه در غلغله نان شب خویش شدیم
عزت و عشق و شرف یکسره از دست برفت
آب از این چشمه به خونابه روا میدارند
نقشی از شعبده بر خلقت ما میدارند
بهر هر قامت بیدار کفن میدوزند
لقمه خلق به بیگانه تعارف دارند
جرم بیدارشدن ، داغ و درفش است کنون
حکم عاشق بودن ، بوسه مرگ است کنون
حرمت شــــــــــــــــعر شده قافیه لالائی
جرم شاعر بودن وصله ننگ است کنون
هــــــــــــــــــــــای ، بیدار شوید .
بهزاد _ 28/9/85
دوستان
آوای اندیشه
روزگار تنهائی
وهم سبز
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
میچکا
کازابلانکا
میل تاریکی مکن
آرزوی با تو بودن
حدیث آرزومندی
نامه های برگشتی
الف- دریا
پاسارگاد
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دنیام مال تو
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
صبح دیگر
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی