غرقه خون گم گشته ام در سنگلاخ زندگی
هرچه می گردم نـــــمی دانم کجا افتاده ام
بزرگترین آرزویم این است که بتوانم 10 دقیقه با کسی
صادقانه حرف بزنم .
یک ، دو ، سه ، ....... شروع می کنم به شمردن ، آنقدر می شمرم تا بـخوابم ، خواب
را خیلی دوست دارم ، در خواب می توانم تنها باشم ، تنهای تنها ، خودم باشم و خودم و
یک ......... !!!
آنوقت این دنیای شیرین را با همه دار و ندارم می گذارم برای شما خوشبــــــــــــختها و
دست .........
بهزاد __ 29/12/66
دوستان
آوای اندیشه
روزگار تنهائی
وهم سبز
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
میچکا
کازابلانکا
میل تاریکی مکن
آرزوی با تو بودن
حدیث آرزومندی
نامه های برگشتی
الف- دریا
پاسارگاد
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دنیام مال تو
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
صبح دیگر
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی